هانی در شهربازی (پارسیان)
دیروز با بابایی رفتیم شهر بازی پارسیان![]()
قبل از اینکه عکس های خودمو توی شهربازی نشون بدم اول بهتون بگم که دایی جونم برام یک کلاه خوشگل خریده ؛من همین جا ازش تشکر میکنم و میگم میییییسی دایی احمد
هرچند مطمئن هستم این کلاه خوشگل سلیقه ی زن دایی بوده
مامانی خواست کلاه رو بزاره روی سرم اما با مخالفت سرسخت من مواجه شد
بعد که کلاه را روی سرم گذاشت ؛حالا یکی فقط جرات کنه دست بهش بزنه و یا بخواد جابجاش کنه 


چه توی خونه چه بیرون از خونه کلاه باید روی سرم باشه 
خب حالا بریم شهر بازی 
من پام که میرسه شهر بازی به قول بابام که میگه مثل ندیده ها از خوشحالی شروع میکنم به حرف زدن و پریدن و جیغ کشیدن
بعد یکی یکی از اسباب بازیا رو هر کدوم رو ثانیه به ثانیه عوض میکنم 

چند ثانیه اینجا

بعد اونجا

حالا اینجا و جاهای دیگه 
درست بعد از چند دقیقه چشام افتاد به قورباغه 
اگه دوست دارید ببینید چی به سره قورباغه آوردم ؛لطفا برید ادامه مطلب 
دیروز با بابایی رفتیم شهر بازی پارسیان![]()
قبل از اینکه عکس های خودمو توی شهربازی نشون بدم اول بهتون بگم که دایی جونم برام یک کلاه خوشگل خریده ؛من همین جا ازش تشکر میکنم و میگم میییییسی دایی احمد
هرچند مطمئن هستم این کلاه خوشگل سلیقه ی زن دایی بوده
مامانی خواست کلاه رو بزاره روی سرم اما با مخالفت سرسخت من مواجه شد
و بعد که کلاه را روی سرم گذاشت ؛حالا یکی فقط جرات کنه دست بهش بزنه و یا بخواد جابجاش کنه



چه توی خونه چه بیرون از خونه کلاه باید روی سرم باشه 
خب حالا بریم شهر بازی 
من پام که میرسه شهر بازی به قول بابام که میگه مثل ندیده ها از خوشحالی شروع میکنم به حرف زدن و پریدن و جیغ کشیدن
بعد یکی یکی از اسباب بازیا رو هر کدوم رو ثانیه به ثانیه عوض میکنم 

چند ثانیه اینجا

سریع پیاده میشم و میدوم اونجا

2 یا 3تا دور بعد میدوم یه جای دیگه

حالا اینجا

اینجا البته زور زیادی به کار بردم تا رفتم اون بالا 

رسیدم به قله

بعد چشم افتاد به این قورباغه 

و شروع کردم به در آوردن صدای قورباغه 

و پرش قورباغه ای 

و هی شکلک رو میبوسیدم و از خوشحالی جیغ میکشیدم
و این آقا پسر از تعجب این شکلی نگام میکرد 

منم به زبون خودمو داشتم به این آقا پسر (البته اگر اشتباه نکنم اسمش ابوالفضل )میگفتم که این قورباغست ![]()

بعد اومدم اینجا البته پیش قورباغه چند دقیقه ای گیر کردم 

اونجا چیه ؟؟؟
یهک قورباغه ی دیگه

بازم همون اداها و همون صدا ها 

اونقدر با قورباغه حرف زدم تا اینکه وقت رفتن به خونه شد و برگشتیم 

شیطنت قبل از خواب ![]()

روی شکم بابایی نشستم و دارم واسش شیرین زبونی میکنم
و بعد از کلی شیطنت وقت لالاییه 



هانی در شهربازی (پارسیان)
